X
تبلیغات
تنـــــن

تنـــــن
پیوند شعر و موسیقی

: مرتبه


نوشته شده در تاريخ شنبه 7 خرداد1390 توسط karamghalavand

به نام خداوند مهربان

 

پیوند شعر و موسیقی

واکاوی تصنیف «زندگی» ساخته ی کیوان ساکت

بربنیاد زبانشناسی و هرمنوتیک

به روایت : کرم قلاوند

 

دیدن و ندیدن ، ناسپاسی به درگاه خداوند و نامردمی به پیشگاه مردمان است مرام این کمینه این است که اگر آفریده ای را دیدم یا شنیدم  ، بر من است تا نگاهم را برای آفریننده اش ترجمه کنم ؛ می پندارم هنرمندان بخشی از وجود معنایی شان را در ریختار یک آفرینش هنری پیش روی مخاطب می نمایند تا از آینه ی نگاه مخاطبان بازتاب کار خویش را دریابند و در روند کارهای شان از آن بهره گیرند ... ...

 

پیوند شعر و موسیقی گرایه ایست که روز به روز گرایش بدان بیشتر می شود اما نمود این افزونی چندان به چشم نمی آید . شاید شوند این نابالغی آن باشد که با این نوزاد پیر بیگانه ایم و از اینکه تنها به زبان خودش سخن می گوید ، هنوز ترجمانی نیافته ایم تا به گفتگو بنشینیم و واج واج و واژه واژه زبان و مرامش را فراگیریم .

آنگاه که توانستیم مرز مویین شعر و موسیقی را دریابیم می توانیم امیدوار باشیم که یک پیوند تندرست را می توان سامان داد . دانسته است که با به کار بستن چارچوب های تعریف شده و بسنده کردن به تراز های درجه بندی شده یک پیوند انجام می شود اما باید دید آیا به بلوغ می رسد و بر می دهد؟! افزون بر دانستن همه ی بایسته ها ، چیزدیگری هم باید باشد که شناخت آن ، مطالعه ی این تفاوت است که نوزاد شیر مادر را به کمک شیشه ی شیر و غیابی بنوشد یا در آغوش مهربان و امن مادر بیارامد و با ناز از سینه ی مادر ؟!

نبود منبع و مرجع برای پاسخ به خواهندگان نخستین و سترگ ترین چالش موسیقی ایران در این گرایه است که تهیدستی بیش نیست . تنها منبع مکتوب را جناب استاد دهلوی دلسوزانه نگاشته است و می توان گفت حتا پیروی دقیق از فرمان های جناب دهلوی می توانست تراز آسیب را پایین تر بیاورد و زمینه ای شود برای آشکارشدن توانمندی های پنهان.

یک اندوه بزرگ نیز هست که پیکره ی برخی روایت های ردیف آوازی که شایسته است تا پالوده و نژاده باشند تا همچون چشمه ی شیرین و گوارا ، کام تشنگان را سیراب کنند ، از این بیماری رنج می برند ! چنانکه این کمینه نتوانستم یکی از روایتها که از قضا رونق بازرگانان موسیقی است  را تا میانه گوش کنم !

شگفت اینکه امروز همه ی آگهی های بازرگانی آموزش موسیقی ، از ترفند آوردن عبارت «آموزش پیوند شعر و موسیقی»!!! بی کرانگی ناسپاسی را به این گرایه ی ارجمند روا می دارند که همین جا باید بگویم ، هنرجویان و خانواده های ارجمند این عبارت را نادیده بگیرند و در گزینش آموزگار موسیقی این شعار را لحاظ نکنند که به استواری می گویم شعاری ست بی پایه و اساس .

ما پیوند تندرست داریم و فراوان هم هست اما تحلیلگری که بتواند سره را از ناسره جدا کند و پیمانه ای برای ارزیابی بنماید نداشته ایم . اغلب کارهای محمدرضا شجریان ، غلامحسین بنان و همایون شجریان از پیوندهای تندرست شعر و موسیقی در گرایه ی آواز هستند و در گرایه ی تصنیف و ترانه که پیونددهنده آهنگساز است نیز بیشتر آثار حسین علیزاده ، محمدعلی امیرجاهد ، پرویز مشکاتیان ، علی اکبر شکارچی ، خانواده ی کامکارها و جوان توانمندی با نام علی قمصری از داشتن پیوند تندرست برخوردارند اما چگونه هنرجویان این تمایز را دریابند ؟! به هر روی چالش پیوند شایسته است تا بهتر و بیشتر دیده شود تا در دوره ی درمان قرار گیرد .

تصنیف زندگی ، ساخته ی کیوان ساکت ، یکی از کارهای معناگراست و گونه ای نگاه ایماژین در آن هست که شوندی شد تا بدان مهر بندم و به تحلیل پیوند شعر و موسیقی آن بپردازم . این کار در تراز با بیشتر کارهایی که می شنویم از پذرفتگی پیوند شعر و موسیقی برخوردار است اما برای نمودن چگونگی پیوند دستمایه ی کار شده است .

این کار اجمند را چند بار و با فاصله زمانی شنیدم و رهاورد آن برای آفریننده و انبازان ایشان پیش روی تان نموده می شود ...

 

دورنمای اندام و پیکره

 

نخست به ساختار نگاه می کنم که جدال و کشمکشی آشکار میان روا و نارواست و این نوع نگاه برآیند نگاه هنری و معناگرای کیوان ساکت است. به گونه ای بنیادین با کارهایی که دارای کنتراست هستند پیوند مردمی برقرار است چراکه بنیاد هستی و کائنات بر همین شاخص است و درونه ی انسان  همواره آوردگاه نیروهای وهومنی و اهریمنی است . می پندارم اگر تضادی در کار نبود ریتمی هم پدید نمی آمد و ژرفا معنایی نداشت و نمودی می شد برای «یک دست صدا ندارد» . تا کوتاهی نباشد بلندی به چشم نمی آید و تاریکی مایه ی پاس داشتن نعمت روشنایی است . تنها رفتار و کردار و پندار بد هستند که ارجمندی نیکی را می فرازند و می نمایند ... آفریننده ی این اثر محترم کوشیده است تا معنای عام زندگی را دستمایه ی پردازش این کار کند و این بهره گیری به گونه ای دست داده است که بیشتر حوزه ی معنایی زندگی را می نماید و چندان به تراکنش و پیش آمدها و شیب و فراز فیزیکی و حسی زندگی دلالت نمی کند . نگاهی است خردمندانه که از آدمهای دنیا دیده و به درجه ای رسیده سراغ داریم . شوند این شناخت ، دغدغه ی پسند مردمی و ماندگاری است که در کلام این آفریده هست و این پسند زیر نام یک هنجار ارجمند بر ساختار کار سایه افکنده است . در رویارویی با این نگاه ، هنجار ناپسندی نیز به رسم اساس آفرینش بایسته ی باشندگی است و دیده می شود .

صورت و معنی

 

چرا می گوییم بیشتر گستره ی معنایی زندگی مواد اولیه ی پردازش است ؟ پاسخ به این پرسش را باید در گزینش هوشمندانه ی کیوان ساکت بیابیم که دو لهجه ی متفاوت رابرای بیان تضادهای گفته شده گزین کرده است ؛ به گونه ای که شنونده پرده گردانی و تغییر لحن را در می یابد اما در حقیقت هیچ دگرشی در فواصل ریختار انجام نمی شود . این فرآیند شوند احساس یک پرده گردانی نامرئی و درون خانگی است و بر این پایه که نامرئی بودن، شاخصه ی مادرزادی گستره ی معناست می توان گفت که روح و معنای زندگی دستمایه ی آفرینش این اثر محترم است . گزینش این ریختار با ویژگی هایی که گفته شد رسانای شایسته ی نگاه معناگرا هست اما آسیب هایی نه چندان جدی نیز در پی دارد که صدالبته در چشم مخاطب خاص می تواند آشکار شود ولی مخاطب عام به چیزی فراتر از این چشم انداز نمی اندیشد . از آنجا که دشتی نماینده ی دلتنگی های شخصی و سوز و فغان های نه چندان سترگ است که شخص به گونه ای مقطعی درشتش می پندارد و در درازای زندگی چندان به چشم نمی آید ، نمی تواند در پیش اهل نظر و مخاطب خاص زیرنام «درد» پذرفتگی یابد. چراکه جنس درد همگانی که بخش گسترده ای از جامعه را می فرساید با سوز و فغان کسی که دلدارش بی مهری ورزیده و آه از نهادش برآمده است متفاوت است و جغرافیای دیگرگونه ای دارند . درد مشترک در درازای زندگی است و سوز و فغان شخصی تنها در عرض زندگی آن شخص است . اهل نظر زندگی را گذرا می بیند و به چشم یک ایستگاه 5 روزه در آن می نگرد و به همه ی مکر و دسیسه های آن لبخند می زند . سعدی فرماید :

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارند

ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

و چنان است که درد گسترده ی اهل نظر در پرده ی تنگ دشتی نمی گنجد .

 

نامگذاری اثر و تأثیر آن بر پیوند شعر و موسیقی

 

نامگذاری روی آفرینش های هنری به ویژه آثار معناگرا چندان کارکرد تندرست و سربزیری ندارد . همین که شخصیت چند بعدی آفریده را نادیده می گیرد و چونان ستاره ای بر فراز ذهن مخاطب می درخشد تا مخاطب اثر را با نور او ببیند نشانه ی بی وفایی به آفریده است و اگر چنین شود باید بگویم همان لحظه ، لحظه ی مرگ آن اثر است چراکه راه برداشت های گونه گون و هرمنوتیک بر مخاطب بسته می شود . بکوشیم روی آثار تولیدی چه در موسیقی و چه در شعر و سایر گرایه های هنری ، نام نگذاریم تا مجالی برای اندیشیدن به مخاطبان بدهیم که پیامد آن ماندگاری اثر در ذهن است .

موسیقی نهفته در واژه ی «زندگی» آهنگی است که آغاز آن مبهم است و هرچه به پایان که همان کنونه و حال است نزدیک می شود از وضوح بیشتری برخوردار است شاید دلیل آن باشد که هیچ کس نمی تواند دست کم دوران شیرخوارگی را به یاد داشته باشد و درست و روشن نمی تواند نقطه ی مشخصی را برای آغاز بشناسد. این موسیقی جدای از ثبت سجلی و گواهی زایش است و در پیوند با یادآری ذهن است . وقتی واژه ی زندگی را می شنویم یا می خوانیم در یک آن ، ناخودآگاه به نخستین تصویرهای کودکی برمی گردیم و از آنجا تا کنونه را مروری آنی می کنیم . چندان که لحن کسی که واژه ی زندگی را بیان می کند به گونه ای مستقیم در برجسته سازی جنس خاطراتی که آنی مرور می شوند کارکرد دارد شایسته است تا در پردازش چگونگی بیان باریکه بین باشیم و بکوشیم یک حس نوستالژی در گونه ی بیان آشکار باشد .

در این کار محترم نگاه من این است که به ظرافت به موسیقی واژه ی زندگی پرداخته  نشده است .

 

پیوند ساختاری شعر و موسیقی

 

 در گزینه ی پیوند شعر و موسیقی که هم به آفریننده ی اثر و هم به خواننده ی محترم برمی گردد ، یک گسست غیرقابل چشم پوشی دیده می شود و چند نکته ی قابل اغماز . البته پیش از پرداختن به پیوند شعر و موسیقی باید به استواری بگویم که درمیان خوانندگان موسیقی دستگاهی، صرفه نظر از کارهای محمدرضا شجریان و فرزندش همایون شجریان که از تراز بالای پیوند تندرست شعر و موسیقی برخوردارند ، کار تندرست  چندان دیده نمی شود. این یک چالش بسیار جدی در موسیقی ایرانی  است که اهل موسیقی حتا برخی بزرگان و نام آوران نیز تاثیر شگرف پیوند تندرست در پسند عمومی و فرازش اثر را در نمی یابند .

گسست برجسته ی پیوند در این کار ، نادیده گرفتن «ی» میانجی است . «ی» میانجی همان کسره «ــِــ» میان آمیغ های وصفی و یا اضافی است . دلیل دگرش کسره به «ی» را کوتاه می آورم تا به اهمیت این حذف بی پروانه آگاه شویم ...

هنگامی که واژه ای به یک «واکه» ختم می شود (واکه = مصوت) و بناست که به واژه ی پس از خود پیوند داده شود نمی توان از کسره بهره گیری کرد چراکه حرف پیش از کسره صدادار است و نمی توان دو واکه را به هم پیوند داد و ناسازگارند ؛ برای همین از «ی» میانجی بهره می گیریم و نادیده گرفتن آن در ترکیبهای وصفی و اضافی محال است و ناسپاسی از کارکرد صلح آمیز میانجی گری  ست که میان دو ناسازگار پیوند دوستی استوار می کند؛ مگر در یک صورت که ترکیب به گونه ی مغلوب نوشته شود برای نمونه :

مردِ نیک/ در این ترکیب پروانه ی حذف کسره را نداریم و اگر بخواهیم حذف کنیم باید این گونه نوشته شود : نیکمرد...

اگر به پیوند دستوری واژگان چیده شده ی این پاره نگاه کنیم با مجموعه ای از ترکیب های اضافی و وصفی روبرو هستیم که زنجیروار برای رساندن پیام به هم پیوسته اند و نادیده گرفتن هر دانه از این زنجیر یعنی اختلال در پیام . خواننده شایسته است تا به یکان یکان واج ها احترام بگذارد برای آنکه اعتماد واژه ها را برای پراگنش از گلوی خود ، به دست آورد . همان گونه که شاعر شرایط و مرام نامه ی علم عروض را برای احترام به جزئیات موسیقی شعر ، می پذیرد ، خواننده نیز سزاتر آن است که زیرنام پیوند دهنده ی واژه و نغمه ، بی کرانگی عدالت را به کار بندد . خواننده این حق را دارد که اگر گسست در پیوندی که به دست آهنگساز پدید آمده است مشاهده کند با ایشان مشورت کند و برای همین معمولن خواننده نماد رعایت ساختار شعر و پاسبانی از آیین نامه های ریز و درشت زبان شناخته می شود . این بدین معنا نیست که آهنگساز و نوازندگان ادبیات را کنار بگذارند ؛ چراکه چنانکه گفتیم وظیفه ی بنیادین خواننده ، پاسبانی از ساختار و دینامیک زبان است و حوزه ی معنایی و پیوستار امپرسیونیست شعر و آهنگ در گستره ی وظایف آهنگساز است . هرچند خوانندگان بزرگ همچون محمدرضا شجریان و غلامحسین بنان و انگشت شماری دیگر از بزرگان قرن جاری ، نظرشان را در باره ی پیوند محتوایی شعر و موسیقی از آهنگسازان دریغ نکرده اند . برای نوازندگان نیز کمترین بهره ی آشنایی و انس با ادبیات و شعر ، فرازش و درخششس در جواب آواز است که به اهمیت آن آگاهیم .

به هر روی و شوند «ی» میانجی در پاره ی نخست و خوانش نخستین از سوی خواننده احترام نشده است اما در تکرار همین پاره نشانه هایی از «خفی خواندن» همین میانجی دیده می شود که چندان شایسته ی پذیرش نیست . بدین شوند که آهنگساز در پردازش کار ، فضای کافی در اختیار خواننده قرار داده است و نیز خواننده در ادای واژه ها دارای اختیاراتی مرزبندی شده در جغرافیای همان واژه می باشد تا جایی که کمترین گزندی را به الگوی جمله سازی موسیقایی آهنگساز و روند ملودی وارد نکند؛ بدین گونه که خواننده می توانست با مشورت با آهنگساز سکوت میان زندگی و صحنه را بردارد تا هیچ واجی در تنگنا گرفتار نشود . بر این بنیاد که ارج «سلام گفتن» و «سرتکان دادن» به نشانه ی سلام دارای تفاوت است نمی توان پیوند این پاره را نیز در مواجهه با «ی» میانجی تندرست دانست .

اما گذشته از این یک مورد ، شایسته است تا دست به سینه روبروی خواننده ی محترم این کار ارجمند سر خم کنم که پیوندهای ساختاری را در تراز پذرفتگی پدید آورده است . این رهاورد همنشینی پیوسته ی خانم نغمه ی غلامی ارجمند با زبان و ادبیات پارسی است و البته اهمیت دادن به آموزگار ارجمندشان ،  جناب استاد شجریان .

 

پیوند درونمایگی شعر و موسیقی

 

پیوند درونمایه  های شعر و موسیقی چیست ؟  شناخت و درک ژرفناک شعر با در نظر گرفتن مجموعه ی داشته های پیدا و پنهان و شاخص های زیباشناسی سخن و نیز شناخت الحان و گونه ی بیان موسیقایی دستگاه ها و آوازها با نگاه به شخصیت و لهجه ی هر کدام و همچنین توجه به لحن گوشه ها ی هریک ؛ برای یافتن وجوه اشتراک میان شعر و موسیقی و پشتیبانی  و تقویت زمینه های یافت شده برای آمیزشی تندرست و سزاوار .

همین جا اندوه خویش را ابراز کنم از نگاه خواننده سالار ما ایرانیان که شوندی شده است تا رنج ، دشواری ، ظرافت ، سلیقه ، هنر و زیباشناسی آهنگساز همیشه ناشناخته بماند . هنوز نتوانسته ایم نوع نگاه را از دیگر تمدن های باشنده ی جهان وام بگیریم و تنها به صورت و کالا بسنده کرده ایم  ... این را گفتم که بدانیم یک اثر موسیقایی را آهنگساز می آفریند و حق این است که به نام ایشان شناخته شود اما میان ما هنوز چیز دیگریست ... نگاه ساختارگرایانه به یک آفریده ی موسیقایی خواننده را نیز یک صدا از مجموعه ی صداهای آمیغ شده می بیند و بنیان موسیقی نیز بر همین اساس استوار است. هنر موسیقی افزون بر آن که به گونه ای سرشتی  مستقل است و هیچ نیازی به سایر هنرها ندارد اما، در فرازش و تعالی یکان یکان هنرهای دیگر نقش اساسی و جدایی ناپذیر دارد و می تواند زیر نام مادر هنرها و اصل هنر شناخته شود و در معنا همین هم هست .

با نگاه به سرچشمه ی صداهای ارکستر و رسیدن به سرچشمه ای به نام انسان ، خواننده ارجمندتر از سایر سازهاست چراکه هیچ پرده و واسطه ای میان ایشان و صدایی که می شنویم وجود ندارد ولی میان صدای تار و نوازنده  ابزاری محترم به نام ساز ، کار ترجمه ی احساس را انجام می دهد .

تا در اقیانوس پیوستاری ظرائف موسیقی گم نشده ایم برگردیم.

خواست این بود که بدانیم پیوند شعر و موسیقی در گوهر آفرینش زاییده ی هنر آهنگساز است البته در کار تصنیف و ترانه اما در آواز و ردیف خوانی، خواننده پردازنده ی اساسی و آشکار پیوند شعر و موسیقی است .

 

هجاهنگی و رویکرد آهنگساز

 

نخست واژه ی «هجاهنگی» را آشنا کنم تا سرگردانی برای خوانندگان ارجمند این نوشتار پدید نیاید . این واژه آمیغی است از هجا + آهنگ = هجاهنگ که من برای جایگزینی واژه ی تازی «تکیه» ساخته و به کار می برم و اگر طبع ارجمندان پذیرای آن شد در به کارگیری آن دریغ نشود . تکیه هرگز رسانای آنچه مراد ماست نیست اما واژه ی هجاهنگی را شاید اگر توضیح نمی دادم به روشنی کارکردش شناخته می شد .

به گزینه ی هجاهنگی «تکیه» و رویکرد آهنگساز نگاهی گذرا می کنیم .

در هر شعر نشانه هایی هست که سربرآورده تر از مجموعه ی کلی شعر هستند که بار معنایی و پیام را پرورش می دهند . برگردان پاره ی نخست به نثر ساده با جابجایی ارکان جمله چنین است : صحنه ی یکتای هنرمندی ما ، زندگی است. «زندگی» بیشینه ی هجاهنگی جمله را به سوی خویش می کشاند و برجسته می شود . این برجستگی در پیوند شعر و موسیقی شایسته ی احترام است . در نگاه به لفظ و معنا و دلالت ، یک روندگی پیوسته دریافت می شود و آهنگساز نیز این روندگی را دریافته و نشان داده است . کیوان ساکت روندگی را با پیمایش سه درجه ی بالارونده و افزون برآن برای همیشگی بودن نیز کشش درخور روی هجای پایانی ساماندهی کرده و به خوبی نشان داده است که پذرفتگی دارد. اما در گزینش جغرافیای این نمود درِ گفتگو می تواند نیمه باز بماند و حوزه ی گسترده ای است که در این مجال نمی توان بدان پرداخت البته در خلال کار اشاره هایی خواهد شد. برجسته ی دیگر «صحنه ی یکتا»ست . در جانمایی هجاهنگی آمیغ های وصفی معمولن هجاهنگی اصلی روی صفت می نشیند که این کار برای برجسته کردن موصوف است . مگر در بیان کنایی و تحکمیه و تعریض که هجاهنگی روی موصوف جای می گیرد تا صفت را بی پایه وناشایست برای موصوف بنماید .

اما چون این آمیغ به لحاظ ساختار از سوی خواننده آسیب دیده است شرط انصاف نباشد که کارنامه ی آهنگساز را با واکاوی یک نمونه ی آسیب دیده بنماییم .

در ادامه به «هنرمندی» می رسیم . اما هنرمندی چه نقشی دارد ؟ هنرمندی مضاف الیه برای «صحنه» و مضاف برای «ماست = ما است» در یک گروه اضافی دیده می شود. «صحنه ی هنرمندی ما» در این برجسته ی گروهی ، به یک نقطه ی ایستگاهی و ملموس به نام «ما» می رسیم که هجاهنگی اصلی را داراست اما به اندازه میان ارکان دیگر تقسیم میکند تا پذرفتگی و پایگاهی بیابد . در این تراکنش وظیفه ی رسانده سهم هر وابسته ، به دوش اهنگساز است که شایسته است برای خوشنامی به همان اندازه ی گزین شده تحویل دهد . کیوان ساکت سهم «هنرمندی» را چندان تندرست و دست نخورده نرسانده  است و هجاهنگی این واژه را به دو پاره ی نامساوی تبدیل نموده و پاره ی سنگین تر را به هجای نخست «هــُ» داده و سبکتر را به هجای سوم«من» بخشیده است که بدین شوند رفتار گرافیکی هجاهنگی جمله دستخوش چالش شده است . واژه ی هنرمندی از بخت بلندی برخوردار نبوده و به آسیبی دیگرگونه نیز دچار شده است که ساماندهی یک رشته تحریر نازیبا روی هجای دوم «نر» که به فرازش کار کمک نکرده و گزند رسانده اند . هرچند این چالش یک درد اپیدمی  است و این کار محترم یک نمونه ی نزدیک به مرز پذرفتگی است اما این کمینه برپایه ی وظیفه گناهکارم اگر ناتندرستی را ببینم و نگویم .

پاره ی نخست را جز به جز بررسیدیم تا گونه ی ارتباط واژگان و گشتار هجاهنگی را دریابیم .  در پی به گرایه ی دیگری از پیوند که نمود بیشتری دارد می پردازیم . 

 

پیوستار لحن در پیوند شعر و موسیقی

 

آهنگساز برای آفرینش یک پیوند تندرست ، بایسته است تا روزگاری را با شعر گزین شده زندگی کند و از هر سمت و سویی به شعر بنگرد و در کوچه پس کوچه های آن پیاده روی کند ، شب نشینی کند و مهر بورزد تا شعر به ایشان اعتماد کند و راز خویش بازگوید و لحن بیان آشکارو شیب و فراز دغدغه ها نموده و حرف دل شعر شناخته و شنیده شود . سپس چندان که بر حال و لحن ریختار های موسیقایی زیر نام دستگاه ، آواز و گوشه ها آشناست ، لحن همگن را برای آمیزش برگزیند ...

دانسته است که در تراکنش رساندن حرف اصلی ، گفت های دیگری نیز باشنده اند که برای کمک به شناسایی و تاثیر بیشتر ، پیام اصلی را همراهی می کنند که از آن جمله می توان به گزارش های مکانی ، زمانی ، چند و چون حس و حال و ... اشاره کرد که همگی به گونه ای ملازمان پیام اصلی هستند و حتا نادیده گرفتن برخی بسته به گونه ی ریختارشان ، چیزی از ارزش پیام نمی کاهد .

در این کار محترم ، اگر به نیک بنگریم ، درخواهیم یافت که پیام اصلی این است : خوشبخت کسی است که مردمان به نیکی از او یاد می کنند.

شاید بهترین شاهد مثال ، این بیت سعدی باشد :

 

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

 

و باز گفته است :

 

قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت

نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت

 

اگر شعر رندگی را یک جشنواره ی موسیقی تصور کنیم که گروه ها برای نمودن کارشان روی صحنه می روند و در حضور هیئت داوران و مردم باشنده در تالار وحدت ، کار را اجرا می کنند ، بی گمان آنچه در نظر داوران و مردم باشنده شایسته تر باشد زیر نام برنده شناخته می شود و نام این برنده تیتر رسانه های گونه گون می شود . و بدیهی تر اینکه پس از این جشنواره ، تالار وحدت برنامه های عادی خویش را از سر می گیرد و پذرفته نیست که بگوییم هیئت داوران گروه فلان را گروه برگزیده معرفی کرد و تالار وحدت هنوز هم همانجاست ...

این مثال آورده شد تا به شناخت اولویت های نهفته ی متن شعر در نزد آهنگساز و هر مخاطب دیگری کمک کند ، چراکه شوندهای آشکاری در این کار دیده می شود که یک جمله ی عرضی و به گفتی دیگر تنها جمله ای که با توجه به ایجاز شایسته ی شعر، می تواند حذف شود و هیچ خللی در معنا و مفهوم پدید نیاید ، در جایگاه پیام اصلی شعر نموده شده است .

 زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

چنانکه می بینیم با حذف پاره ی دوم هیچ گونه آسیبی به اندام شعر زده نمی شود . اما همین پاره ، در تصنیف زندگی از سوی آهنگساز ، والاترین جایگاه را به دست آورده است که شوند های استواری بر تندرستی این نگاه آورده می شود :

 

افزایش بلندا «اختلاف سطح یا ارتفاع»

 

چنانکه می بینیم جمله ی «صحنه پیوسته به جاست» در محدوده ی «گوشه ی خاوران» پردازش شده است که در تراز با پاره های پیش و پس ، در نمود چکاد تصنیف دیده می شود . هرچند گاهی مضمون به گونه ای است که لزومن آنچه در فراز ساماندهی می شود پیام اصلی نیست و حرف اصلی در جغرافیای هموار محدوده ی نت ایست بیان می شود ؛ اما باید گفت شعر زندگی از آن دسته نیست .

البته دانسته است که پیام اصلی بنا به عرف و معیاری که از پیشینیان به جای مانده است در نقطه ی فرازین ساماندهی می شود ولی راه های دیگری نیز برای برجسته سازی آن وجود دارد که بهترین و اثرگذارترین آن ، ایجاد تضاد بیانی میان پیام اصلی و سایر حرف های عرضی و همراهی کننده است . این تضاد می تواند در زیری و بمی ، در دگرش ریتم ، پرده گردانی ، تکخوانی و همخوانی و دیگر گزینه هایی که توان پدیدآوری ناسازگاری را دارا باشند سامان یابد .

 

یک نکته ی بسیار ارزشمند در گزینش هوده بخش ترین لحن برای پیام اصلی

 

گذشته از آنچه درباره ی چگونگی بیان پیام اصلی گفتیم اما یک چیز نباید فراموش شود ؛ این که در دستگاه های هفتگانه و پنج آواز وابسته ، بسته به مضمون شعر بایسته است تا تأثیرگذار ترین گوشه ی دستگاه یا آواز را برای بیان پیام گزین کنیم . مثلن من گمان می کنم اعتماد و صداقتی که در رامکلی هست و در شنونده اثر می کند بیشتر از حجاز است که از ارتفاع فیزیکی بالاتری برخوردار است و یا تاثیر حصار ماهور برای به باور رساندن مخاطب در رویارویی با آنچه بیان می شود فراتر از خاوران است و خاوران بیانی است با تنوع ریتم برای خبررسانی و امکان پرداختن به جزئیات خبر  ... این ها همه نشانه هایی است که بدانیم بنا به رسم کهن تنها بام هر دستگاه جایگاه سخن والا نمی تواند باشد و هر دستگاه در محدوده ی خاصی تاثیرگذاری بیشتری دارد .

آهنگساز زندگی با بهره گیری از چند دگرش آشکار جمله ی یاد شده را به جایگاهی می رساند که هرگز شایستگی چنین جایگاهی را ندارد چراکه ردی از داشتن اسباب بزرگی در شخصیت این جمله دیده نمی شود تا تکیه بر جای بزرگان زدنش را توجیه کند .

این دگرش ها عبارتند از :

1 . ایجاد ارتفاع فیزیکی

2 . پرده گردانی از دشتی به ماهور

3 . فراخواندن به سکوت که برای راهنمودن مخاطب به شنیدن جان کلام انجام شده است

4 . اجرای پیزیکاتوی گروه زهی ها برای برجسته سازی صدای پیوسته ی خواننده

5 . کنتراست بالای هرکدام از دگرش های گفته شده نیز به برجسته سازی نمود بیشتری داده است

این دگرش در زیبایی شنیداری اثر بسیار کارکرد دارد و صرفه نظر از توجه به پیوند شعر با موسیقی ، چشم انداز بی کران و زیبایی را خلق کرده است و چندان که از تراز زیباشناسی شایسته ای برخوردار است ، شنونده را باخویش همراه می کند و پروانه ی موشکافی نمی دهد و بدین شوند شاید انگشت شماری به آنچه اشاره شد اندیشیده باشند.

 

احترام به صناعات ادبی لفظی و معنوی در پیوند شعر و موسیقی

 

فنون بلاغت و صناعات ادبی بدیع ، معانی و بیان سرفصل هایی هستند که هریک دارای گروهی از گزینه های گونه گون آراستگی لفظی و معنوی سخن بوده که مجموع آنها موسیقی درونی شعر را پردازش می کند . آهنگساز اگر یک دست به ساز و دست دیگرش ادبیات را ورق نزند ، لاجرم در پیوند شعر و موسیقی چندان درخششی نخواهد داشت . برای روشن شدن به واکاوی یک نمونه در تصنیف زندگی می پردازیم :

 

... صحنه پیوسته به جاست

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ...

 

میان این دو پاره یک «پیوندواژه ی همپایه ساز» به نام «اما» وجود داشته که بنا به روادید شاعر حذف به قرینه ی حالی شده است .

 

... صحنه پیوسته به جاست

اما

هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ...

 

شوند پذیرش همپایه بودن این دو پاره ، وجود قرینه های «به جا ماندن» در پاره ی نخست و «از صحنه رفتن» در پاره ی دوم می باشد که نادیده گرفتن و احترام نکردن به آن موجب از هم گسیختگی رشته های پیوند خواهد شد .

کیوان ساکت در رویارویی با این ظرافت ادبی ، به گونه ای هوشمندانه و ظریف عمل کرده است که نه می توان ارتباط دو پاره را گسسته انگاشت و نه پیوسته ؛ همچنانکه مخاطب عام و حتا مخاطبی که آشنایی نسبی با ادبیات دارد چنین برداشتی را ممکن است از شعر داشته باشد . پاسخ ارکستر به این پاره ی شعر به گونه ای است که به شنونده القا می کند که در انتظار نماند به ویژه که در پاره ی دوم پرده گردانی به دشتی نیز انجام می شود ؛ اما در مقابل می بینیم که خواننده با خواندن پاره ی نخست روی نت A ایست می کند و پاسخ نیز پیرو آن روی همان نت ختم می شود و صفت مبهم «هرکسی» پاره ی دوم با تکرار الگوی موسیقایی واژه ی «زندگی» در آغاز کار پیوستگی را نشان داده و پرده گردانی به دشتی را نیز به گونه ای منطقی توجیه می کند . هرچند حس گسست قوی تر از پیوست دریافت می شود اما این رویکرد کیوان ساکت ستودنی است .

 

تکرار در پیوند شعر و موسیقی

 

تکرار یک شاخص جدایی ناپذیر و فرازنده در موسیقی است که همین کارکرد سربلند باعث شده است تا در شعر نیز جایگاهی درخور به دست آورد . تکراردر شعر گونه هایی دارد که برجسته ترین آنها عبارتند از : تکرار برای تاکید ـــ تکرار بدون تغییر در معنای واژه برای ایجاد موسیقی ـــ تکرار بر بنیاد تغییر معنای واژه برای پدیدآوردن جناس و رعایت اقتصاد واژگان و ...

در تصنیف زندگی ، با سه تکرار روبرو هستیم:

1.   تکرار پاره ی نخست تصنیف که برای استوار کردن و شناساندن و برقراری ارتباط با مخاطب و نیز تاکید انجام می شود و منطقی و پذرفتنی است .

2.    تکرار پاره ی دوم که صرف نظر از آنچه در باره ی بودن یا نبودن این پاره در آن جایگاه گفتیم ، بنا به سرشت و طبیعت پرده ی گزین شده «خاوران» تکرار لازم است و عدم تکرار موجب سرگیجه ی آهنگ و ایجاد حس ناخوشایند در مخاطب است ؛ پس این تکرار نیز پذرفتنی است .

3.   تکرار صفت مبهم «هرکسی» در پاره ی سوم . این تکرار گرچه توجیه منطقی پرده گردانی است و نیز تداعی کننده الگوی جمله سازی موسیقایی آغازه برای ایجاد اتحاد با میانه و پیکره ی کار است اما به دلایلی نمی تواند پذرفتگی داشته باشد .      

الف . نخستین شوند ناروایی این است که آهنگساز ، عبارت را برای یادآری و وحدت آورده باشد ، چراکه هجاهنگی «هرکسی» با «زندگی» متفاوت است و خوانش با این الگوی هجاهنگی تندرست نیست.

هجاهنگی زندگی به گونه ی زیر می باشد:

زندگی = ـــ زن ـــ دِ گی

هجاهنگی هرکسی به گونه ی زیر باید باشد :

هرکسی = هر ـــ کَ ـــ سی

ب . تکرار این صفت مبهم ، نگاه را به سوی آن راه می نماید و باعث اختلال در رفتار گرافیکی جمله می شود و شیب و فراز این پاره را دچار چالش می کند .

ج . این تکرار به گونه ای ارزش «نغمه خواندن» را می کاهد و به اینکه همه باید بخوانند و بروند و گونه ای آمارگیری در جمله ، ارزش می دهد .

 

گرایه های روان شناختی در پیوند شعر و موسیقی

 

حضرت خواجه فرماید :

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ؟!

 

این سخن ژرف حافظ آورده شد تا به گرایه های روان شناختی در تصنیف زندگی نگاهی کوتاه داشته باشیم .

روزگار گذشته ی هرکس پردازنده ی گونه ی نگاهش به زندگی است چراکه هرگز آموزه های تئوریک نمی توانند به روشنی تجربه در جهان بینی شخص کارکرد داشته باشند . اگر یک پهلوان به جای کیوان ساکت نواسازی می کرد بی گمان یک نگاه حماسی در کارش دیده می شد و بخت دستگاه چهارگاه یا همایون برای پردازش بلندتر می بود . من اگر بخواهم در این گرایه نظرم را بگویم چندان کار محترم و سنجیده ای نخواهد بود چراکه این کار زاییده ی ذهن کیوان ساکت است و در اینکه آهنگساز بینش خود را استوار کند یا نگاه گروهی که معتقدند حقیقت را می گویند ، این کمینه قضاوت نمی کنم ! چراکه از یک سو با آفریده ی شخصی آهنگساز روبرو هستیم و از دیگر سو با آهنگی که برای مردمان ساخته و پرداخته شده است ! بحث بر سر لحن گزینشی آهنگساز برای این پاره و بدرود زندگی گفتن است که در نگاه عام همچنان که در آغازه نیز گفتیم پذرفتنی است ولی خواص شاید دیگر گونه بیاندیشند .

اما یک دلیل استوار برای تندرستی نگاه کیوان ساکت به زندگی وجود دارد و آن هم کمیت گرایی و اهمیت دادن به رای اکثریت است . این نگاه در جایگاه خود ارجمند است و شاید گونه ای احترام به نگاه بیشینه ی مردم به زندگی است . چنانکه سعدی فرماید :

از هزاران در یکی گیرد سماع

زآنکه هرکس محرم پیغام نیست

 

و مولانا گفته است :

 

زین هزاران تن یکی زآن صوفی اند

 

این شاهد مثال های ارجمند نیز نشان دهنده ی نسبت یک در هزار خاص و عام است و برهانی شایسته برای پذیرش نگاه کیوان ساکت .

از دیدگاه عرفا آدمی برای بالغ شدن و گستردگی و شناخت زندگی می کند و دغدغه های دیگر در عرض و بسیار کم رنگ باید باشند تا آدمی فراموش نکند چرایی بودنش را و لحظه ای نکاهد عشق ورزیدنش را که هرچه هست در عشق است و عشق همان اکسیر ناشناخته ی دیرپای ! ... بدین شوند عرفا هرچه در زندگی بهره شان شود به بیش و کم و تلخ و شیرین و شادی و غمش نظر نمی کنند ؛ مهم این است که از دوست رسیده است و هرچه از دوست رسد نکوست ... این انجمن ارجمند بی گمان به سخت ترین ناسازگاری های  روزگار لبخند می زنند و شاید این شیوه و مرام شان باعث شده تا این کمینه بپندارم که شاید لحن گزینشی یک عارف برای آهنگ زندگی ، راست پنچگاه باشد ! شاید!

 

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد!

 

با رسیدن به این پاره ی پایانی به روشنی در می یابیم که سنگینی بار معنایی این شعر به پاره ی واپسین منتقل شده است . این یعنی یک پایان قوی برای شعر . آیا جمله سازی موسیقایی کیوان ساکت توانسته است این فرازش ژرف را تصویر کند ؟

پاره ی پایانی شعر یک آرزوی ارجمند و بلند و بشردوستانه است و به گونه ای از جنس پاره های پیشین والاتر و اصالت دار تر است و بر ایشان سروری می کند.

کیوان ساکت این پاره ی ارجمند و تیر پایانی را چندان احترام نکرده است بدین شوند که :

1 . این جمله را دستمایه ی واپسین پرده گردانی خویش نموده و ایماژ دریافتی گویای اصالت ، عالیجنابی و سروری این پاره باشد که نیمیش از تیره ای و نیمش از نژادی دیگر است !

2 . جایگاه بلند در رفتار گرافیکی جمله ی موسیقایی این پاره دیده نمی شود و از میان دارای گسل است و حرکت بالارونده ی کوتاه «بسپارند به یاد» پاسخگوی ارج این کلام نیست .

3 . هجاهنگی واژه ی «مردم» تندرست نیست و به معنا و شخصیت واژه و جمله آسیب زده است .

مردم = ـــ مر دم / هجاهنگ تندرست

مردم = مر ـــ دم / هجاهنگ بیمار که در این تصنیف پردازش شده است

 

پایان نامه

 

کیوان ساکت هرچه بر پاره ی پایانی شعر نامهربانی کرد اما چندبرابر در پاسخ موسیقایی ارکستر به آن دلسوزانه مهرورزیده است . در این نوازش پایانی می توان دریافت که آنچه در آغازه ی کار زیر نام تصویر زندگی گفتیم که در آغاز دارای ابهام است و هرچه به حال نزدیک تر می شود از وضوح بیشتری برخوردار است ، در این جا دست داده است و چقدر زیبا پرداخته شده است که کیوان ساکت تصویر زندگی را به واژه ی زندگی محدود نکرده و آن را در زمینه ی کلیت کار نموده است و در پایان وضوح و کنتراست بالا و درخشندگی را در تصویر دریافتی از اکوستیک صدای خروجی می توان دید .

یک دستاورد که دانستنش برای کیوان ساکت ضروریست این است که با نگاه به روند این تحلیل دریافت چنین است که این آهنگساز و نوازنده ی توانمند ، طبع و ذوق شیرینی در نغمه پردازی دارد و به موسیقی ایماژین و زیباشناسی هنر می اندیشد و با ادبیات در آمیخته و انس دارد اما این آمیزش بیشتر در گستره ی معناست و در گستره ی ساختار و مهندسی شعر اگر فربه تر شود می تواند پیوندهای تندرستی را پدید آورد .

آنچه آورده شد رهاورد نگاه کم سوی این کمینه است و هرگز چنین مباد که چشم آن داشته باشم که پیمانه ی سنجش این کار ارجمند گردد و بر پذیرش و پسند آن پای نمی فشارم که پای فشردن ندارم .

ناسازگار روزگار در ناکامی کام تان کامگار مباد

 

کرم قلاوند . آبان 1390 خورشیدی
برچسب‌ها: پیوند شعر و موسیقی, کرم قلاوند, کیوان ساکت, نغمه غلامی, هرمنوتیک و زبانشناسی
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ جمعه 12 اسفند1390 توسط karamghalavand


برچسب‌ها: مضراب, سنتور, محمدرضا, مهرآوا, تار, برنجی, استیل, تنن, کرم قلاوند, تصاویر
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 اسفند1390 توسط karamghalavand


برچسب‌ها: مضراب, سنتور, محمدرضا, مهرآوا, تار, برنجی, استیل, تنن, کرم قلاوند, تصاویر
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ شنبه 15 بهمن1390 توسط karamghalavand


برچسب‌ها: مضراب, سنتور, محمدرضا, مهرآوا, تار, برنجی, استیل, تنن, کرم قلاوند, تصاویر
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ شنبه 15 بهمن1390 توسط karamghalavand


برچسب‌ها: مضراب, سنتور, محمدرضا, مهرآوا, تار, برنجی, استیل, تنن, کرم قلاوند, تصاویر
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ شنبه 15 بهمن1390 توسط karamghalavand


برچسب‌ها: مضراب, سنتور, محمدرضا, مهرآوا, تار, برنجی, استیل, تنن, کرم قلاوند, تصاویر
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ شنبه 15 بهمن1390 توسط karamghalavand


برچسب‌ها: مضراب, سنتور, محمدرضا, مهرآوا, تار, برنجی, استیل, تنن, کرم قلاوند, تصاویر
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ شنبه 15 بهمن1390 توسط karamghalavand


برچسب‌ها: مضراب, سنتور, محمدرضا, مهرآوا, تار, برنجی, استیل, تنن, کرم قلاوند, تصاویر
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ شنبه 15 بهمن1390 توسط karamghalavand

من هزاران و هزاران سال است 

پی تو می گردم

شاید از روزنه ای بی روزن

به من و بازی من می خندی ! ...

و هنوزم که هنوز

ساز ناساز روانم بی روز

رنگ من نستاری

راه من راوندی

تا بنارای دمم خواهش توست

در مسیری بی سوز

پی تو می گردم! ...


کرم قلاوند دی ماه 1390 خورشیدی
: مرتبه


نوشته شده در تاريخ جمعه 9 دی1390 توسط karamghalavand